ما و زندگی
ما و زندگی آیا جدا از هم هستیم ؟
چرا ما همیشه خود را جدای از زندگی می دانیم ؟
ما ، زندگی هستیم یا زندگی ، ما ؟
اگر سری به شهرمون بزنید و از بالای بالا نگاه کنید ،
احساس می کنید که همه در حال دویدن هستند . مثل شهر مورچه ها .
همه چیز در تکاپوست . همه عجله دارند ،
تمامی انسانها از کنار هم رد می شوند بدون اینکه به هم توجه کنند.
ما در جامعه هستیم ولی گویی نیستیم ، در جمعیم ولی جدا از هم ! آیا دقت کردید ؟
فقط اسم جامعه روی ما باقی مانده امـــا معنای آن کم رنگ شده .
دیگه تعداد آدمهایی که به فکر دیگران هستند کم شده ،
دیگه کسی کمتر حاضر به خاطر دیگران کاری انجام بده .
همه سرشون به کار خودشون ! دستایی که گره گشا باشه کم شدن ،
دلهایی که برای همنوع بتپد کاهش یافته و...
امــا تا شقایق هست زندگی باید کرد ،
ناامید نباید شد میشه با کمی توجه به اطراف ، به محیطی که در آن زندگی می کنیم ،
زیبایی را رد یابی کنیم و آن را به همنوعان خود هدیه کنیم.